دانلود رمان باورم شکست

دانلود رمان باورم شکست

دانلود رمان باورم شکست، دانلود رمان باورم شکست pdf، دانلود رمان باورم شکست از مینا نصیری، دانلود رمان باورم شکست با فرمت جاوا، دانلود رمان باورم شکست برای اندروید، دانلود رمان باورم شکست برای جاوا، دانلود رمان باورم شکست برای موبایل

دانلود رمان باورم شکست

دانلود رمان باورم شکست

نویسنده : مینا نصیری (mina.n)

تعداد صفحات : ۸۰۱

ژانر : عاشقانه , معمایی

خلاصه رمان :

قصه ی زندگیش کلافی بود سر در گم. زندگی اش گاهی با نبودن ها چنان به سیاهی می نمود که حتی انتخاب اسمش را هم عادلانه می دانست.

دخترکی آرام که زندگی اش دستخوش تغییراتی می شود که روحش را متلاطم میکند و ساحل زندگی اش را نا آرام.

گاهی با بودن کسی آرامش از دست رفته همچون قاصدکی نرم بر دل می نشیند و جسم و جانت را احیا میکند اما…

پایان خوش

بخشی از رمان :

نگاهی به قاب روی میز انداخت که مزین بود به عکسی که یادگار تمام
عمرش بود؛ بابا علی و مامان فهیمه . به قول خان جون بابا علی اش کم کسی
نبود، یک پارچه آقا و محبوب اهل محل. یک خان جون بود و یک علی.
مامان فهیمه هم دخترک ساده و آرام همسایه که هنوز با مرور زمان و
گذشت ایام خان جون با یادآوریش گل لبخند روی لبانش می شکفت و آهی
از حسرت می کشید.

دخترک همسایه نرم نرمک دل علی را نرم کرد و تک
مهمان خانه ی دل علی شد. اما حیف که دست زمانه گل چین خوبی بود و
به آنی دخترک ، هم قلب و همراهش را تنها گذاشتند.
از وقتی یادش می آمد یا دستش گیر، پر دامن پر گل خان جون بود یا دستان
قدرتمند پدر جون.
مامان فهمیه و بابا علی برای یک عمر در قاب بالای گنجه ی اتاق نشیمن
جای گرفتند تا هر وقت دخترک از کنارش رد شد آهی از سر حسرت
نداشتنشان بکشد و خان جون نگاهی با حسرت به قامت دختر بیندازد و
قلبش خون شود .
تکانی به خود داد و از افکارش فاصله گرفت .
یا غیاث المستغیثین…
یا ارحم الراحمین…

دانلود رمان حصار تنهایی من

دانلود رمان حصار تنهایی من

دانلود رمان حصار تنهایی من، دانلود رمان حصار تنهایی من pdf، دانلود رمان حصار تنهایی من از پریبانو، دانلود رمان حصار تنهایی من با فرمت جاوا، دانلود رمان حصار تنهایی من برای اندروید، دانلود رمان حصار تنهایی من برای جاوا، دانلود رمان حصار تنهایی من برای موبایل

دانلود رمان حصار تنهایی من

دانلود رمان حصار تنهایی من

  • نام رمان : حصار تنهایی من
  • نویسنده : پریبانو
  • صفحات : ۱۲۰۳
خلاصه رمان :
قصــه درمورد دختری به اسم آیناز که نه زیبایی افسانه ای داره که زبان زد خاص وعام باشه نه پول وثروتی که پسرا برای ازدواج با اون به صف باایستن….دختری با قیافه معمولی که تو همین جامعه زندگی میکنه….وبر خلاف تمام دخترا که عزیز کرده باباشون هستن این دختر نیست…
بخشی از رمان :

مامانم شونه هامو تکون دادو صدام زد:

انی؟انی؟

_هوم

_هوم چیه؟پاشوببینم؟مگه نمی خوای بری خیاطی؟

با شنیدن اسم خیاطی چشمامو باز کردمو سیخ نشستمو گفتم:

_ساعت چنده؟

_هشت و نیم

_وای مامان چرا بیدارم نکردی؟

بلند شدم و از اتاق امدم بیرون.مامانم پشت سرم اومدو گفت:

خودمم تازه بیدار شدم تا تو دستو صورتتو بشوری صبحونه رو حاضر می کنم.

دستشویی رفتن و دست و صورتمو شستن شش دقیقه طول کشید. سریع  به اتاقم رفتمو دستی به موهای فرفریم کشیدم و با ی کش مو بستمش,کمد لباسمو باز کردمو هرچی دم دستم بود پوشیدم.

به ساعت نگاه کردم;هشت و چهل دقیقه بود. یعنی تا نه میرسم؟عمرا اگه برسم!کیفمو برداشتم از اتاقم اومدم بیرون مامانم با ی لقمه به دست از اشپزخونه اومد بیرونو گفت:

_بگیر این لقمه رو تو راه بخور دل ضعفه نگیری.

لقمه رو از دستش گرفتم به سمت به سمت در حیاط میدوییدم که مامانم طدام زد:

_با دمپایی کجا داری میری؟

به پام نگاه کردم دیدم به جای  کفش دمپایی پامه،لقمه رو چپوندم تو دهنم،با دهن پرو عصبانیت گفتم:

_امروز حتما نسترن حکم اخراجمو میزاره  کف دستم.

مامانم خندیدو گفت:

_اون اگه می خواست اخراحت کنه تا حالا کرده بود.

دانلود رمان مهمان ویرانگر

دانلود رمان مهمان ویرانگر

دانلود رمان مهمان ویرانگر، دانلود رمان مهمان ویرانگر pdf، دانلود رمان مهمان ویرانگر از Fateme.313، دانلود رمان مهمان ویرانگر با فرمت جاوا، دانلود رمان مهمان ویرانگر برای اندروید، دانلود رمان مهمان ویرانگر برای جاوا، دانلود رمان مهمان ویرانگر برای موبایل

دانلود رمان مهمان ویرانگر

دانلود رمان مهمان ویرانگر

نویسنده :  Fateme.313

تعداد صفحات : ۱۰۱

ژانر : عاشقانه _ پلیسی  _همخونه ای

خلاصه رمان :
دختری شاد و شنگول که به دلایلی وارد یک خونه میشه که اون خونه دو تا شاخ شمشاد داره که یکیشون پلیسه یکشون خلاف و روانی
و اتفاقاتی میفته که زندگی دختر شادمون و اقا پسرا عوض میشه
…. پایان خوش
بخشی از رمان:
کل وسیله هامو جمع کردم دو تا چمدون گنده کل رژ لبام . لاک . لوازم ارایشی و هر چی دلت بخواد
یه نگاه کلی به اتاقم انداختم واقعا دلم براش تنگ میشه مانتو قرمز خوشجیلمو با شلوار و
شال سفید کوتاهم پوشیدم کفش پاشنه بلندمو که پاهای لاک خوردمو قشششنگ نشون میداد
پوشیدم ای جون چه خوردنی شدم رژ لب قرمزمم همیشه رو لبام
از پله ها اومدم پایین صدای مامی در اومد
_ دختر زود باش دیگه دیر شد
اژانس پایینه ها
رفتم هم بابامو هم مامانمو ماچ کردم
_ خب من نیستم کم شیطونی کنیدا مامان لباشو گاز گرفت بابا گفت
_ برو دختر
_ ایششش چه عجله ایم دارین
چمدونامو مش صفر اورد رفتم تو ماشین اژانس نشستم و حرکت
۳
کردم به سمت مقصدی که از این به بعد خونمه چه خونه ای شود این خونه
سمت یه خونه رفتم راننده چمدونامو اوردش پایین یه خونه که از درش گلای شمعدونی زده بود بیرون قدمامو تند تر کردم چمدونمو پشت سرم
میکشیدم زنگ ایفونو زدم
ا چرا بر نمیدارن زکی مارو باش کجا اومدیم –
تند تند زنگو زدم

دانلود رمان دربست تا عاشقی

دانلود رمان دربست تا عاشقی

دانلود رمان دربست تا عاشقی، دانلود رمان دربست تا عاشقی pdf، دانلود رمان دربست تا عاشقی از marii72، دانلود رمان دربست تا عاشقی با فرمت جاوا، دانلود رمان دربست تا عاشقی برای اندروید، دانلود رمان دربست تا عاشقی برای جاوا، دانلود رمان دربست تا عاشقی برای موبایل

دانلود رمان دربست تا عاشقی

نویسنده : marii72

تعداد صفحات : ۲۴۷

ژانر :  طنز و عاشقانه

خلاصه رمان : 

فاطمه و صدرا ، دانشجوی باستان شناسی

هردو شیطون و زبون دراز

با این تفاوت که فاطمه یه دختر چادری و محجبس و شیطون

اما ….

صدرا یه پسر ازاد و با هردختری گرم میگیره و شیطون..

از طرف دانشگاه راهی سفر فرهنگی و تحقیقی میشن که ….

این دوتا از قطار جا میمونن و ….

بخشی از رمان :

چیزی رو که میدیدم باورم نمیشد
قطار رفت ؟؟؟؟
بدون من ؟؟؟؟؟
وااااایییییی نننننننههههه
دنبالش دویدم و داد زدم : من جا موندم … صبر کنید … صب…
همون موقع چادرم پیچید لای پام و افتادم زمین
درد پام از یه طرف و جا موندنم از طرف دیگه باعث شد بغض کنم و به ثانیه نکشیده اشکام روون بشه
همونجا سرمو روی زانوم گذاشتم و گریه کردم
چند دقیقه ای تو اون حال بودم که حس کردم کسی بالا سرم وایستاده
بینیمو بالا کشیدم و سرمو بلند کردم

با دیدنش عصبی شدم و مثل یه ماده ببر وحشی از جا پریدم و گفتم : همش تقصیر تو عوضی … تو باعث
شدی از قطار جا بمونم
با مشت به سینش میزدم و فحش میدادم
صدرا : خفه شوووو
با دادش دستام از حرکت ایستاد و دهنم که برای فحش بعدی باز بود , بسته شد .
تو چشمای طوسی و روشنش نگاه کردم
ازشون بیزار بودم

 

دانلود رمان عابر بی سایه

دانلود رمان عابر بی سایه

دانلود رمان عابر بی سایه، دانلود رمان عابر بی سایه pdf، دانلود رمان عابر بی سایه از زینب ایلخانی، دانلود رمان عابر بی سایهبا فرمت جاوا، دانلود رمان عابر بی سایهبرای اندروید، دانلود رمان عابر بی سایه برای جاوا، دانلود رمان عابر بی سایهبرای موبایل

دانلود رمان عابر بی سایه

دانلود رمان عابر بی سایه

نویسنده : زینب ایلخانی

تعداد صفحات : ۱۴۸۰

ژانر :  #عاشقانه  #هیجانی

خلاصه رمان :

رسومات كهنه و متحجر يك قبيله

مرا از دل تمدن بيرون كشيد  و حال من اسير امپراطوري بزرگ تو !

خانى و جان شده اي…

سرزمين وجودم را با يك شبيخون به تاراج ببر و قلبم تنها غنيمت اين جنگ!

قسم ميخورم تسليم تسليمم…

درنگ نكن با عشق بتازان و بيا…

بخشی از رمان:

خيابان هاى اين شهر مرا بى تو نميخواهند…
خاطره هايم امشب به يقين جنايت كار ترين قاتل زمانه خواهند شد…
به من كه نه!
به زنى كه زمانى دوستش داشتى رحمى بكن و قدرى از خودت را برايم باقى بگذار
و چه قدر امروز معنى اين چند سطر توصيف از جنسيتم را خوب ميفهمم
“زنانگی یعنی اینکه
گوشی تلفن را برداری
و برای جایی رفتن از کسی اجازه بگیری…
نه که عهد قجر باشد،
نه که اجازه ات دست خودت نباشد،
یک وقت هایی
آدم دلش می خواهد اجازه اش را بدهد دست کسی
تا دلش قرص شود که مهم است برای کسی!
این روزها که بی اجازه و با اختیار می زنم بیرون
انگار بی کسَ ترین زن عالمم…”
چه قدر متنفرم از عابران دست در دست هم گره خورده!

از دختركانى كه شانه اى مردانه در كنارشان دارند…
من امروز ،حتى از منى ،كه تو را ندارم
متنفرم…
خورشيد بى رحمانه به صورتم ميتازد
و من در مرداد آتشين تابستان ،شاهد انجماد
يكباره تمام احساست بودم…
در ايستگاه اتوب*و*س نشستم و خيره به مردم اين شهر
هنوز تو را جست و جو ميكردم!
ميبينى هنوز چه قدر ديوانه ام ؟؟ كه به يافتن كسى كه حتى لباسش شبيه تو باشد
و ثانيه اى مرا اميدوار كند كه تو هنوز در اين شهرى دل بسته ام؟!
اين اشك ها آبرو سرشان نميشود !
نگاه ترحم انگيز منتظران اتوبوس خط واحد برايم مهم نيست…

 

دانلود رمان عشق به سبک من

دانلود رمان عشق به سبک من

دانلود رمان عشق به سبک من، دانلود رمان عشق به سبک من pdf، دانلود رمان عشق به سبک من از فاطمه علیدوستی، دانلود رمان عشق به سبک من با فرمت جاوا، دانلود رمان عشق به سبک من برای اندروید، دانلود رمان عشق به سبک من برای جاوا، دانلود رمان عشق به سبک من برای موبایل

دانلود رمان عشق به سبک من

دانلود رمان عشق به سبک من

نویسنده :  فاطمه علیدوستی

تعداد صفحات : ۲۲۶

ژانر :  پلیسی , عاشقانه , کلکلی

خلاصه رمان :

یه پسر مغرور اخلاقش و یه  دختر شیطون کنجکاو

حالا اگه  اون پسر مغرور جناب سروان باشه و اون دختر شیطون جناب ستوان با هم ماموریت برن. تو ماموریت چه اتفاقاتی میوفته…………

بخشی از رمان :
ریما :سوزان من میترسم بیخیال شو بیا برگردیم!؟
☹ ؟ شمیم :سوزان خواهش میکنم بیا برگردیم هنوز دیر نشده 😟
__بچهها خواهشا تمومش کنید من باید برم
شمیم :لجباز ی دنده 😠😣
__اصلا نمیخوام بیاید خودم میرم
ریما :حالا چه سریع بهش بر میخوره! بریم
به ساعت ماشین نگاه کردم ۱۲ شب بود
شمیم :اگه فقط ی درصد احتمال بدیم تو اون کلبه…. تو.. اون کلبه عباس جنی باشه میدونی چه بلای سرمون میاد؟؟ میفهمی؟؟؟؟
ریما :واااااای خدا من آرزو دارم با ترس رو به من گفت :سوزان نکنه.. نکنه ما هم مثل اون چند نفر که اومدن اینجا ناپدید بشیم 😱😱
__ن بچهها اینطوریا نیست اروم تر گفتم جناب سرهنگ که گفت تو این کلبه به اسم جن کلی خلاف میکنن من باید برم به هر قیمتی که شده
شمیم :ما که اومدیم پس بریم

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد، دانلود رمان این مرد امشب میمیرد pdf، دانلود رمان این مرد امشب میمیرد از زینب ایلخانی، دانلود رمان این مرد امشب میمیرد با فرمت جاوا، دانلود رمان این مرد امشب میمیرد برای اندروید، دانلود رمان این مرد امشب میمیرد برای جاوا، دانلود رمان این مرد امشب میمیرد برای موبایل

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد

دانلود رمان این مرد امشب میمیرد دانلود رمان این مرد امشب میمیرد

نویسنده : زینب ایلخانی

تعداد صفحات : ۱۳۷۷

ژانر : عاشقانه

:: این رمان زیبا رو از دست ندین ::

خلاصه رمان :

یلدا دخترى سرکش
که با عمه اش زندگى میکند ،
طى حادثه اى باز داشت میشود
و اتهام سنگینى در پرونده اش رقم میخورد
ناجى او به طور معجزه آسایى
وارد زندگى اش میشود و پرده از وقایع اصلى گذشته این دختر برداشته میشود،
معین نامدار ! مردى از جنس خشم و تعصب ، با روح و زندگى اش در مى آمیزد
و روایتى نو رقم میخورد…

بخشی از رمان :

یلدا دخترى سرکش

که با عمه اش زندگى میکند ،

طى حادثه اى باز داشت میشود

و اتهام سنگینى در پرونده اش رقم میخورد

ناجى او به طور معجزه آسایى

وارد زندگى اش میشود و پرده از وقایع اصلى گذشته این دختر برداشته میشود،

معین نامدار ! مردى از جنس خشم و تعصب ، با روح و زندگى اش در مى آمیزد

و روایتى نو رقم میخورد

وارد زندگى اش میشود و پرده از وقایع اصلى گذشته این دختر برداشته میشود،

معین نامدار ! مردى از جنس خشم و تعصب ، با روح و زندگى اش در مى آمیزد

و روایتى نو رقم میخورد

 

 

دانلود رمان زیباترین اجبار

دانلود رمان زیباترین اجبار

دانلود رمان زیباترین اجبار، دانلود رمان زیباترین اجبار pdf، دانلود رمان زیباترین اجبار از MELika_n_p، دانلود رمان زیباترین اجبار با فرمت جاوا، دانلود رمان زیباترین اجبار برای اندروید، دانلود رمان زیباترین اجبار برای جاوا، دانلود رمان زیباترین اجبار برای موبایل

دانلود رمان زیباترین اجبار

دانلود رمان زیباترین اجبار

نویسنده : MELika_n_p

تعداد صفحات : ۳۲۲

ژانر :  طنز. کل کلی. عاشقانه

خلاصه رمان :

فرهنگ لغت من همیشه فقط در یک چیز خلاصه میشد ،شیطنت

ولی از وقتی کلمه ای بیگانه وارد فرهنگ لغتم شد زندگیم به کل تغییر کرد

عشق،کلمه ای که همیشه ازش فرار میکردم ولی مگه میشه تا ابد ازش فرار کرد و وقتی به این کلمه وابسته شدم کسی که اشکاش نفسم رو میبرید فقط یه چیز بهم گفت <ازت متنفرم>

ولی نمیتونستم فراموشش کنم پس به خودم قول دادم به هر قیمتی شده به دستش بیارم

بخشی از رمان :

زودی رفتم لباسام رو با لباس بیرونی عوض کردم و جلوی اینه ایستادم و مشغول مرتب کردن شال قهوه ایم بودم که خیلی به موهای قهوه ایم میومد

راستش من پایین موهامو رنگ کردم به نظرم خیلی خوجل شده زرد و قهوه ای به هم میان تازه با چشمای عسلیم هم سته

خب زودی گوشیم رو گذاشتم تو کیف مشکیم و رفتم بیرون

باربد- کجا با این عجله جقل جونم

-الان موندم ماچت کنم یا همچین بزنمت زمین رو ماچ کنی

-مگه جرات داری بزنی

-داداشی دارم میرم همون کافه ای که همیشه با تیبا میرم

-باشه برو به سلامت

راستی قبول شدنت هم مبارک

دانلود رمان جدید اجبار شیرین

-مثل آدم بگو خدافظ بای چیه

-چشم خدانگهدار خانواده گرامم

-خداحافظ

باربد داداشمه که ۲ سال ازم بزرگتره

خب از حیاط خوش رنگ و پر گلمون رد شدم و به در خونه رسیدم وقتی پامو از در گذاشتم بیرون آروم و با وقار مثل یه خانم

 

 

دانلود رمان بادیگارد اجباری

دانلود رمان بادیگارد اجباری

دانلود رمان بادیگارد اجباری، دانلود رمان بادیگارد اجباری pdf، دانلود رمان بادیگارد اجباری از فائزه بهشتی راد، دانلود رمان بادیگارد اجباری با فرمت جاوا، دانلود رمان بادیگارد اجباری برای اندروید، دانلود رمان بادیگارد اجباری برای جاوا، دانلود رمان بادیگارد اجباری برای موبایل

دانلود رمان بادیگارد اجباری

دانلود رمان بادیگارد اجباری

نویسنده :  فائزه بهشتی راد

تعداد صفحات : ۳۲۴

ژانر : پلیسی , عاشقانه , کلکلی

خلاصه رمان :

رمان من درمورد یه آقای پلیس مغرور و یه خانم نویسنده شیطونه

که این آقای پلیس ما بنا به دلایلی مجبور میشه بادیگارد این خانم نویسنده بشه

و این خانم نویسنده ناخواسته این آقای پلیسو مجبور به کارایی میکنه که واسه آقای پلیس تصورشم وحشتناکه…

بخشی از رمان:

اه لعنتی دلم نمی خواد این ماموریت و برم، آخه خیر سرررم سرگردم حالا برم بشم محافظ شخصی یه جوجه نویسنده چون کاراش خیلی خوبه و شهرت
جهانی پیدا کرده اه نمیخوام!
صدای در بلند شد!
– بفرمایید!
سروان رضوی اومد تو اتاق و احترام گذاشت!
با سر بهش اشاره کردم که چکار داری؟
سروان رضوی – جناب سرگرد جناب سرهنگ تو اتاق شون منتظرتون هستن!
عصبی نگاش کردم که ترسید و دستپاچه گفت:
– اجازه ی مرخصی میدید قربان؟

حرصی گفتم:
– مرخصی!
رضرروی احترام گذاشررت و رفت منم از اتاق اومدم بیرون و رفتم اتاق جناب سرهنگ و در زدم!
سرهنگ سمیعی – بیاتو!
درو باز کردم و رفتم تو اتاق و احترام نظامی گذاشتم.

سرهنگ سمیعی – رستاخیز چرا اینجوری اومدی؟ مگه قرار نبود امروز واسه محافظت از خانم بزرگمهر بری؟
– جناب سرهنگ تو سه تا ویلا اون همه بازیگر خواننده هست واسه همه شون ده تا محافظ گذاشتید اونوقت این جوجه نویسنده باید محافظ شخصی داشته باشه! آخه چرا؟
سرهنگ سمیعی اخم وحشتناکی کرد و عصبی گفت:
سرهنگ سمیعی – یعنی تو نمیدونی چرا باید ازش محافظت کنی؟ چون اون بیشتر از بقیه در خطره چون هم معروف تره هم محبوب تر، زود برو خونه و وسایل تو جمع کن و بیا ، یا ماه تا برنامه مونده به اندازه ی یا ماه لباس بردار!

 

 

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی pdf، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی از ارام رضایی، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی با فرمت جاوا، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی برای اندروید، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی برای جاوا، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی برای موبایل

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی

نام رمان :رمان پشت دیوار سنگی

به قلم :آرام رضایی

حجم رمان : ۷.۴۹  مگابایت پی دی اف , ۱.۴۹  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۳۵ مگابایت نسخه ی جاوا , ۶۰۰ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

یه داستان از یه زندگی، شایدم ۲ تا. آشنا برای بعضیها و غریبه و مجهول برای یه عده دیگه. کسایی که شاید دیده باشیم و شایدم نه.
یه دختر و یه پسر که به دنیا اومدن و ساخته شدن برای زندگی مجردی و تنهایی. هیچ رقمه شکل و رفتارشون به مسئولیت و تعهد و … نمی خوره.
زندگیهای مستقل با عقاید و رفتارهای خاص خودشون که شاید برای بعضیها قابل قبول نباشه.
حالا تصور کنید این دوتا آدم سر راه هم قرار بگیرن. چه جوری با هم کنار میان ؟؟؟؟


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

خلاصه رمان :

یه داستان از یه زندگی، شایدم ۲ تا. آشنا برای بعضیها و غریبه و مجهول برای یه عده دیگه. کسایی که شاید دیده باشیم و شایدم نه.

یه دختر و یه پسر که به دنیا اومدن و ساخته شدن برای زندگی مجردی و تنهایی. زندگیهای مستقل با عقاید و رفتارهای خاص خودشون که شاید برای بعضیها قابل قبول نباشه.

حالا تصور کنید این دوتا آدم سر راه هم قرار بگیرن. چه جوری با هم کنار میان ؟

لینک های دانلود

نسخه PDF به صورت کامل       حجم : ۵ مگابایت

صفحه 10 از 10« بعدی...678910