دانلود رمان دنیاتم و دنیامی

دانلود رمان دنیاتم و دنیامی

دانلود رمان دنیاتم و دنیامی، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی pdf، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی از آلا و سوگند، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی با فرمت جاوا، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی برای اندروید، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی برای جاوا، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی برای موبایل

دانلود رمان دنیاتم و دنیامی

دانلود رمان دنیاتم و دنیامی

دانلود رمان سه سوت

دانلود رمان سه سوت

دانلود رمان سه سوت، دانلود رمان سه سوت pdf، دانلود رمان سه سوت از بهاره_ش، دانلود رمان سه سوت با فرمت جاوا، دانلود رمان سه سوت برای اندروید، دانلود رمان سه سوت برای جاوا، دانلود رمان سه سوت برای موبایل

دانلود رمان سه سوت

دانلود رمان سه سوت

دانلود رمان عطر نفسات

دانلود رمان عطر نفسات

دانلود رمان عطر نفسات، دانلود رمان عطر نفسات pdf، دانلود رمان عطر نفسات از مریم_۲۱، دانلود رمان عطر نفسات با فرمت جاوا، دانلود رمان عطر نفسات برای اندروید، دانلود رمان عطر نفسات برای جاوا، دانلود رمان عطر نفسات برای موبایل

دانلود رمان عطر نفسات

http://www.novel4u.ir/

نویسنده : مریم_۲۱

تعداد صفحات : ۳۲۰

ژانر :  #عاشقانه #طنز #درام

خلاصه رمان :

دختر قصه ی ما حساس و لجوجه ولی در عین حال مهربون و خوش قلب!

ولی “هورش” پسر قصه مون یه پسر تنها…اما در عین حال محکم و جسور!!

آشنایی و اتفاق هایی جالب و هیجان انگیزی بین این دو در دانشگاه میفته که آخرش ختم میشه به سر آغاز یک عشق …!!

یک عشق پاک و احساسی ناب…

یه دختر از جنس احساس،یه پسر از جنس غرور…

ولی عشقشون پر از دردسر و ماجراست…

بخشی از رمان :

عادتش شده بود که هر روز با صدای داد و فریاد های او چشم های خواب آلودش را
باز کند.
_هورش…بلند شو !
ساعت ۷ صبحه! کلاس داری!
پتو را روی سرش کشید و داد زد:
_مامان ولم کن تو روخدا! اگه گذاشتی یه دقیقه بخوابم!
در اتاق به شدت باز شد و مریم وارد اتاق شد!
_بیست دقیقه اس داری همین رو میگی،بلند شو ببینم!
پتو را به دور خود پیچید و خواب آلود جوابش را داد:
_مامان توام بیست دقیقه اس،مدام داری جیغ میکشی!!
کر شدم بخدا،خداییش این جیغهات بدجور رو مخه!
پتو را از رویش کشید و گفت:
_جیغای من رو مخته؟جیغای من رو مخته،اره هورش؟
هورش با چشم هایی نیمه باز نگاهش کرد و گفت:
_آره،خیلی!
مریم بالشت را از کنارش برداشت و به طرفش پرتاب کرد.
هورش با خنده گفت:
_واسه چی میزنی آخه؟
_تا یاد بگیری با بزرگترت درست حرف بزنی!
خیر سرت ۱۲ سالته…هنوز مثل پسر بچه های هیجده نوزده ساله رفتار میکنی!

دانلود رمان دربست تا عاشقی

دانلود رمان دربست تا عاشقی

دانلود رمان دربست تا عاشقی، دانلود رمان دربست تا عاشقی pdf، دانلود رمان دربست تا عاشقی از marii72، دانلود رمان دربست تا عاشقی با فرمت جاوا، دانلود رمان دربست تا عاشقی برای اندروید، دانلود رمان دربست تا عاشقی برای جاوا، دانلود رمان دربست تا عاشقی برای موبایل

دانلود رمان دربست تا عاشقی

نویسنده : marii72

تعداد صفحات : ۲۴۷

ژانر :  طنز و عاشقانه

خلاصه رمان : 

فاطمه و صدرا ، دانشجوی باستان شناسی

هردو شیطون و زبون دراز

با این تفاوت که فاطمه یه دختر چادری و محجبس و شیطون

اما ….

صدرا یه پسر ازاد و با هردختری گرم میگیره و شیطون..

از طرف دانشگاه راهی سفر فرهنگی و تحقیقی میشن که ….

این دوتا از قطار جا میمونن و ….

بخشی از رمان :

چیزی رو که میدیدم باورم نمیشد
قطار رفت ؟؟؟؟
بدون من ؟؟؟؟؟
وااااایییییی نننننننههههه
دنبالش دویدم و داد زدم : من جا موندم … صبر کنید … صب…
همون موقع چادرم پیچید لای پام و افتادم زمین
درد پام از یه طرف و جا موندنم از طرف دیگه باعث شد بغض کنم و به ثانیه نکشیده اشکام روون بشه
همونجا سرمو روی زانوم گذاشتم و گریه کردم
چند دقیقه ای تو اون حال بودم که حس کردم کسی بالا سرم وایستاده
بینیمو بالا کشیدم و سرمو بلند کردم

با دیدنش عصبی شدم و مثل یه ماده ببر وحشی از جا پریدم و گفتم : همش تقصیر تو عوضی … تو باعث
شدی از قطار جا بمونم
با مشت به سینش میزدم و فحش میدادم
صدرا : خفه شوووو
با دادش دستام از حرکت ایستاد و دهنم که برای فحش بعدی باز بود , بسته شد .
تو چشمای طوسی و روشنش نگاه کردم
ازشون بیزار بودم

 

دانلود رمان زیباترین اجبار

دانلود رمان زیباترین اجبار

دانلود رمان زیباترین اجبار، دانلود رمان زیباترین اجبار pdf، دانلود رمان زیباترین اجبار از MELika_n_p، دانلود رمان زیباترین اجبار با فرمت جاوا، دانلود رمان زیباترین اجبار برای اندروید، دانلود رمان زیباترین اجبار برای جاوا، دانلود رمان زیباترین اجبار برای موبایل

دانلود رمان زیباترین اجبار

دانلود رمان زیباترین اجبار

نویسنده : MELika_n_p

تعداد صفحات : ۳۲۲

ژانر :  طنز. کل کلی. عاشقانه

خلاصه رمان :

فرهنگ لغت من همیشه فقط در یک چیز خلاصه میشد ،شیطنت

ولی از وقتی کلمه ای بیگانه وارد فرهنگ لغتم شد زندگیم به کل تغییر کرد

عشق،کلمه ای که همیشه ازش فرار میکردم ولی مگه میشه تا ابد ازش فرار کرد و وقتی به این کلمه وابسته شدم کسی که اشکاش نفسم رو میبرید فقط یه چیز بهم گفت <ازت متنفرم>

ولی نمیتونستم فراموشش کنم پس به خودم قول دادم به هر قیمتی شده به دستش بیارم

بخشی از رمان :

زودی رفتم لباسام رو با لباس بیرونی عوض کردم و جلوی اینه ایستادم و مشغول مرتب کردن شال قهوه ایم بودم که خیلی به موهای قهوه ایم میومد

راستش من پایین موهامو رنگ کردم به نظرم خیلی خوجل شده زرد و قهوه ای به هم میان تازه با چشمای عسلیم هم سته

خب زودی گوشیم رو گذاشتم تو کیف مشکیم و رفتم بیرون

باربد- کجا با این عجله جقل جونم

-الان موندم ماچت کنم یا همچین بزنمت زمین رو ماچ کنی

-مگه جرات داری بزنی

-داداشی دارم میرم همون کافه ای که همیشه با تیبا میرم

-باشه برو به سلامت

راستی قبول شدنت هم مبارک

دانلود رمان جدید اجبار شیرین

-مثل آدم بگو خدافظ بای چیه

-چشم خدانگهدار خانواده گرامم

-خداحافظ

باربد داداشمه که ۲ سال ازم بزرگتره

خب از حیاط خوش رنگ و پر گلمون رد شدم و به در خونه رسیدم وقتی پامو از در گذاشتم بیرون آروم و با وقار مثل یه خانم

 

 

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی pdf، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی از ارام رضایی، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی با فرمت جاوا، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی برای اندروید، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی برای جاوا، دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی برای موبایل

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی

دانلود رمان پشت یک دیوار سنگی

نام رمان :رمان پشت دیوار سنگی

به قلم :آرام رضایی

حجم رمان : ۷.۴۹  مگابایت پی دی اف , ۱.۴۹  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۳۵ مگابایت نسخه ی جاوا , ۶۰۰ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

یه داستان از یه زندگی، شایدم ۲ تا. آشنا برای بعضیها و غریبه و مجهول برای یه عده دیگه. کسایی که شاید دیده باشیم و شایدم نه.
یه دختر و یه پسر که به دنیا اومدن و ساخته شدن برای زندگی مجردی و تنهایی. هیچ رقمه شکل و رفتارشون به مسئولیت و تعهد و … نمی خوره.
زندگیهای مستقل با عقاید و رفتارهای خاص خودشون که شاید برای بعضیها قابل قبول نباشه.
حالا تصور کنید این دوتا آدم سر راه هم قرار بگیرن. چه جوری با هم کنار میان ؟؟؟؟


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

خلاصه رمان :

یه داستان از یه زندگی، شایدم ۲ تا. آشنا برای بعضیها و غریبه و مجهول برای یه عده دیگه. کسایی که شاید دیده باشیم و شایدم نه.

یه دختر و یه پسر که به دنیا اومدن و ساخته شدن برای زندگی مجردی و تنهایی. زندگیهای مستقل با عقاید و رفتارهای خاص خودشون که شاید برای بعضیها قابل قبول نباشه.

حالا تصور کنید این دوتا آدم سر راه هم قرار بگیرن. چه جوری با هم کنار میان ؟

لینک های دانلود

نسخه PDF به صورت کامل       حجم : ۵ مگابایت

صفحه 2 از 212