دانلود رمان مهمان ویرانگر

دانلود رمان مهمان ویرانگر

دانلود رمان مهمان ویرانگر، دانلود رمان مهمان ویرانگر pdf، دانلود رمان مهمان ویرانگر از Fateme.313، دانلود رمان مهمان ویرانگر با فرمت جاوا، دانلود رمان مهمان ویرانگر برای اندروید، دانلود رمان مهمان ویرانگر برای جاوا، دانلود رمان مهمان ویرانگر برای موبایل

دانلود رمان مهمان ویرانگر

دانلود رمان مهمان ویرانگر

نویسنده :  Fateme.313

تعداد صفحات : ۱۰۱

ژانر : عاشقانه _ پلیسی  _همخونه ای

خلاصه رمان :
دختری شاد و شنگول که به دلایلی وارد یک خونه میشه که اون خونه دو تا شاخ شمشاد داره که یکیشون پلیسه یکشون خلاف و روانی
و اتفاقاتی میفته که زندگی دختر شادمون و اقا پسرا عوض میشه
…. پایان خوش
بخشی از رمان:
کل وسیله هامو جمع کردم دو تا چمدون گنده کل رژ لبام . لاک . لوازم ارایشی و هر چی دلت بخواد
یه نگاه کلی به اتاقم انداختم واقعا دلم براش تنگ میشه مانتو قرمز خوشجیلمو با شلوار و
شال سفید کوتاهم پوشیدم کفش پاشنه بلندمو که پاهای لاک خوردمو قشششنگ نشون میداد
پوشیدم ای جون چه خوردنی شدم رژ لب قرمزمم همیشه رو لبام
از پله ها اومدم پایین صدای مامی در اومد
_ دختر زود باش دیگه دیر شد
اژانس پایینه ها
رفتم هم بابامو هم مامانمو ماچ کردم
_ خب من نیستم کم شیطونی کنیدا مامان لباشو گاز گرفت بابا گفت
_ برو دختر
_ ایششش چه عجله ایم دارین
چمدونامو مش صفر اورد رفتم تو ماشین اژانس نشستم و حرکت
۳
کردم به سمت مقصدی که از این به بعد خونمه چه خونه ای شود این خونه
سمت یه خونه رفتم راننده چمدونامو اوردش پایین یه خونه که از درش گلای شمعدونی زده بود بیرون قدمامو تند تر کردم چمدونمو پشت سرم
میکشیدم زنگ ایفونو زدم
ا چرا بر نمیدارن زکی مارو باش کجا اومدیم –
تند تند زنگو زدم

دانلود رمان عشق به سبک من

دانلود رمان عشق به سبک من

دانلود رمان عشق به سبک من، دانلود رمان عشق به سبک من pdf، دانلود رمان عشق به سبک من از فاطمه علیدوستی، دانلود رمان عشق به سبک من با فرمت جاوا، دانلود رمان عشق به سبک من برای اندروید، دانلود رمان عشق به سبک من برای جاوا، دانلود رمان عشق به سبک من برای موبایل

دانلود رمان عشق به سبک من

دانلود رمان عشق به سبک من

نویسنده :  فاطمه علیدوستی

تعداد صفحات : ۲۲۶

ژانر :  پلیسی , عاشقانه , کلکلی

خلاصه رمان :

یه پسر مغرور اخلاقش و یه  دختر شیطون کنجکاو

حالا اگه  اون پسر مغرور جناب سروان باشه و اون دختر شیطون جناب ستوان با هم ماموریت برن. تو ماموریت چه اتفاقاتی میوفته…………

بخشی از رمان :
ریما :سوزان من میترسم بیخیال شو بیا برگردیم!؟
☹ ؟ شمیم :سوزان خواهش میکنم بیا برگردیم هنوز دیر نشده 😟
__بچهها خواهشا تمومش کنید من باید برم
شمیم :لجباز ی دنده 😠😣
__اصلا نمیخوام بیاید خودم میرم
ریما :حالا چه سریع بهش بر میخوره! بریم
به ساعت ماشین نگاه کردم ۱۲ شب بود
شمیم :اگه فقط ی درصد احتمال بدیم تو اون کلبه…. تو.. اون کلبه عباس جنی باشه میدونی چه بلای سرمون میاد؟؟ میفهمی؟؟؟؟
ریما :واااااای خدا من آرزو دارم با ترس رو به من گفت :سوزان نکنه.. نکنه ما هم مثل اون چند نفر که اومدن اینجا ناپدید بشیم 😱😱
__ن بچهها اینطوریا نیست اروم تر گفتم جناب سرهنگ که گفت تو این کلبه به اسم جن کلی خلاف میکنن من باید برم به هر قیمتی که شده
شمیم :ما که اومدیم پس بریم

دانلود رمان بادیگارد اجباری

دانلود رمان بادیگارد اجباری

دانلود رمان بادیگارد اجباری، دانلود رمان بادیگارد اجباری pdf، دانلود رمان بادیگارد اجباری از فائزه بهشتی راد، دانلود رمان بادیگارد اجباری با فرمت جاوا، دانلود رمان بادیگارد اجباری برای اندروید، دانلود رمان بادیگارد اجباری برای جاوا، دانلود رمان بادیگارد اجباری برای موبایل

دانلود رمان بادیگارد اجباری

دانلود رمان بادیگارد اجباری

نویسنده :  فائزه بهشتی راد

تعداد صفحات : ۳۲۴

ژانر : پلیسی , عاشقانه , کلکلی

خلاصه رمان :

رمان من درمورد یه آقای پلیس مغرور و یه خانم نویسنده شیطونه

که این آقای پلیس ما بنا به دلایلی مجبور میشه بادیگارد این خانم نویسنده بشه

و این خانم نویسنده ناخواسته این آقای پلیسو مجبور به کارایی میکنه که واسه آقای پلیس تصورشم وحشتناکه…

بخشی از رمان:

اه لعنتی دلم نمی خواد این ماموریت و برم، آخه خیر سرررم سرگردم حالا برم بشم محافظ شخصی یه جوجه نویسنده چون کاراش خیلی خوبه و شهرت
جهانی پیدا کرده اه نمیخوام!
صدای در بلند شد!
– بفرمایید!
سروان رضوی اومد تو اتاق و احترام گذاشت!
با سر بهش اشاره کردم که چکار داری؟
سروان رضوی – جناب سرگرد جناب سرهنگ تو اتاق شون منتظرتون هستن!
عصبی نگاش کردم که ترسید و دستپاچه گفت:
– اجازه ی مرخصی میدید قربان؟

حرصی گفتم:
– مرخصی!
رضرروی احترام گذاشررت و رفت منم از اتاق اومدم بیرون و رفتم اتاق جناب سرهنگ و در زدم!
سرهنگ سمیعی – بیاتو!
درو باز کردم و رفتم تو اتاق و احترام نظامی گذاشتم.

سرهنگ سمیعی – رستاخیز چرا اینجوری اومدی؟ مگه قرار نبود امروز واسه محافظت از خانم بزرگمهر بری؟
– جناب سرهنگ تو سه تا ویلا اون همه بازیگر خواننده هست واسه همه شون ده تا محافظ گذاشتید اونوقت این جوجه نویسنده باید محافظ شخصی داشته باشه! آخه چرا؟
سرهنگ سمیعی اخم وحشتناکی کرد و عصبی گفت:
سرهنگ سمیعی – یعنی تو نمیدونی چرا باید ازش محافظت کنی؟ چون اون بیشتر از بقیه در خطره چون هم معروف تره هم محبوب تر، زود برو خونه و وسایل تو جمع کن و بیا ، یا ماه تا برنامه مونده به اندازه ی یا ماه لباس بردار!

 

 

صفحه 2 از 212