دانلود رمان همسر کوچک من

دانلود رمان همسر کوچک من

دانلود رمان همسر کوچک من,رمان همسر کوچک من رایگان,رایگان همسر کوچک من,رمان همسر کوچک من pdf,دانلود رمان بانوی کوچکpdf,دانلود رایگان رمان همسر کوچیک من,دانلود رمان بانوی کوچک apk,خواندن رمان همسر کوچک من,رمان بانوی کوچک pdf

دانلود رمان همسر کوچک من

دانلود رمان شفق

دانلود رمان شفق

دانلود رمان شفق,رمان شفقapk,رمان شفق برای موبایل,رمان شفق بدون سانسور انلاین, رمان شفق با لینک مستقیم,رمان شفق کامل,رمان شفق از رمانسرا,دانلود رمان ایرانی شفق و کامران,رمان شفق کامل

دانلود رمان شفق

دانلود رمان قرار نبود

دانلود رمان قرار نبود

دانلود رمان قرار نبود,رمان قرار نبود بدون سانسور,خواندن رمان قرار نبود,رمان قرار نبود۲,رمان قرار نبود قسمت اول تا آخر,دانلود رمان توسکا,دانلود رمان جدال پرتمنا,رمان قرار نبود قسمت دوازدهم,خلاصه رمان قرار نبود

دانلود رمان قرار نبود

دانلود رمان افسونگر

دانلود رمان افسونگر

دانلود رمان افسونگر ,دانلود رمان افسونگر بدون سانسور برای اندروید,دانلود رمان افسونگر pdf بدون سانسور,دانلود رمان افسونگر نودهشتیا,رمان افسونگر با فرمت apk,رمان افسونگر بدون سانسور با لینک مستقیم,رمان افسونگر نگاه دانلود,رمان افسونگر با لینک مستقیم,رمان افسونگر بدون سانسور برای کامپیوتر

دانلود رمان افسونگر

دانلود رمان شکنجه گر من

دانلود رمان شکنجه گر من

دانلود رمان شکنجه گر من,رمان شکنجه گر من تارا و ساشا,رمان شکنجه گر من مرضیه اخوان نژاد,دانلود رمان شکنجه گر من تارا,خلاصه رمان شکنجه گر من,رمان شکنجه گر من pdf,رمان شکنجه گر من انلاین,رمان شکنجه گر من در تلگرام,رمان شکنجه گر ۹۸ia

دانلود رمان شکنجه گر من

دانلود رمان گناهکار

دانلود رمان گناهکار

دانلود رمان گناهکار,دانلود رمان رمان گناهکار pdf, دانلود رمان رمان گناهکار از fereshteh27 , دانلود رمان رمان گناهکار با فرمت جاوا, دانلود رمان رمان گناهکار برای اندروید, دانلود رمان گناهکار برای جاوا, دانلود رمان گناهکار برای موبایل,دانلود رمان گناهکار با لینک مستقیم,دانلود رمان گناهکار بدون سانسور

دانلود رمان گناهکار

دانلود رمان چشم های جادویی

دانلود رمان چشم های جادویی

دانلود رمان چشم های جادویی، دانلود رمان چشم های جادویی pdf، دانلود رمان چشم های جادویی از Parisa78، دانلود رمان چشم های جادویی با فرمت جاوا، دانلود رمان چشم های جادویی برای اندروید، دانلود رمان چشم های جادویی برای جاوا، دانلود رمان چشم های جادویی برای موبایل

دانلود رمان چشم های جادویی

دانلود رمان چشم های جادویی

دانلود رمان دنیاتم و دنیامی

دانلود رمان دنیاتم و دنیامی

دانلود رمان دنیاتم و دنیامی، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی pdf، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی از آلا و سوگند، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی با فرمت جاوا، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی برای اندروید، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی برای جاوا، دانلود رمان دنیاتم و دنیامی برای موبایل

دانلود رمان دنیاتم و دنیامی

دانلود رمان دنیاتم و دنیامی

دانلود رمان سه سوت

دانلود رمان سه سوت

دانلود رمان سه سوت، دانلود رمان سه سوت pdf، دانلود رمان سه سوت از بهاره_ش، دانلود رمان سه سوت با فرمت جاوا، دانلود رمان سه سوت برای اندروید، دانلود رمان سه سوت برای جاوا، دانلود رمان سه سوت برای موبایل

دانلود رمان سه سوت

دانلود رمان سه سوت

دانلود رمان عطر نفسات

دانلود رمان عطر نفسات

دانلود رمان عطر نفسات، دانلود رمان عطر نفسات pdf، دانلود رمان عطر نفسات از مریم_۲۱، دانلود رمان عطر نفسات با فرمت جاوا، دانلود رمان عطر نفسات برای اندروید، دانلود رمان عطر نفسات برای جاوا، دانلود رمان عطر نفسات برای موبایل

دانلود رمان عطر نفسات

http://www.novel4u.ir/

نویسنده : مریم_۲۱

تعداد صفحات : ۳۲۰

ژانر :  #عاشقانه #طنز #درام

خلاصه رمان :

دختر قصه ی ما حساس و لجوجه ولی در عین حال مهربون و خوش قلب!

ولی “هورش” پسر قصه مون یه پسر تنها…اما در عین حال محکم و جسور!!

آشنایی و اتفاق هایی جالب و هیجان انگیزی بین این دو در دانشگاه میفته که آخرش ختم میشه به سر آغاز یک عشق …!!

یک عشق پاک و احساسی ناب…

یه دختر از جنس احساس،یه پسر از جنس غرور…

ولی عشقشون پر از دردسر و ماجراست…

بخشی از رمان :

عادتش شده بود که هر روز با صدای داد و فریاد های او چشم های خواب آلودش را
باز کند.
_هورش…بلند شو !
ساعت ۷ صبحه! کلاس داری!
پتو را روی سرش کشید و داد زد:
_مامان ولم کن تو روخدا! اگه گذاشتی یه دقیقه بخوابم!
در اتاق به شدت باز شد و مریم وارد اتاق شد!
_بیست دقیقه اس داری همین رو میگی،بلند شو ببینم!
پتو را به دور خود پیچید و خواب آلود جوابش را داد:
_مامان توام بیست دقیقه اس،مدام داری جیغ میکشی!!
کر شدم بخدا،خداییش این جیغهات بدجور رو مخه!
پتو را از رویش کشید و گفت:
_جیغای من رو مخته؟جیغای من رو مخته،اره هورش؟
هورش با چشم هایی نیمه باز نگاهش کرد و گفت:
_آره،خیلی!
مریم بالشت را از کنارش برداشت و به طرفش پرتاب کرد.
هورش با خنده گفت:
_واسه چی میزنی آخه؟
_تا یاد بگیری با بزرگترت درست حرف بزنی!
خیر سرت ۱۲ سالته…هنوز مثل پسر بچه های هیجده نوزده ساله رفتار میکنی!